|
ادبیات
|
به مهربان خراسانیم جواد گنجعلی
اسب چوبی
یک روز این جهان غم آلود می رود
آن دردها که در دلمان بود می رود
یک روز این شوالیه با اسب چوبی اش
بر کشوری که سوخته ، در دود می رود
تو دور بودی و چه زمان سخت می گذشت
حالا که در کنار منی زود می رود
باور کن این انار ترکخورده سال ها
قلب منست و سوی تو بر رود می رود
پر می کشد زبور تو از خواب های من
روزی که غم ز نغمه ی داوود می رود
بگذار بوسه ای بزنم بر دهان تو
باور کن این جهان غم آلود می رود.
{9/7/85 }