تبليغاتX
سلاطین گم شده -
ادبیات

 

تصمیم گرفتم چند بیتی از غزل آخرین روزهای زمستانی ام  را در  همین پست بگذارم تا شعر قبلی ام خوانده شود...

 

ای گل ! بهار منتظرت چند مانده است ؟!

چیزی مگر به آخر اسفند مانده است ؟!

 

در سینه ام غمی ست به سنگینی جهان

برفی که روی شانه ی الوند مانده است

 

شیرینی لبان تو چون شعر فارسی

بعد از تو سال ها به سمرقند مانده است

 

غمنامه ای بزرگ که در آن تهمتنی ـ

مغموم ـ بر جنازه ی فرزند مانده است

 

در خود به سجده آمدم و در تو گم شدم !

گاهی دلم به کار خداوند مانده است ...

 

 ۲) 

مجسمه ی الهه ای در مصر  

پیکره ی زنی در تاشکند  

کتیبه ای در یونان   

یا ستون بنای شکسته ای در تخت جمشید  

تاریخ از دلت  

چه سنگ ها که نتراشیده است !!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:15  توسط بنیامین دیلم کتولی  |