|
ادبیات
|
چه رفته بر سر قومی که سر به باد شدند
چه مانده از سر آنها که کیقباد شدند
تهمتنان همه در چاه ها فرو رفتند
برادران همگی یک به یک شغاد شدند
تو با قطاری از این ایستگاه رفتی و بعد
مسافران جهان لحظه ای زیاد شدند
قلم زدند دو چشم تو را به نستعلیق
درخت ها قلم دست میرعماد شدند
که خال زیر لبت نقطه ای به ((بسم الله))
و ابروان تو اینگونه(( ان یکاد)) شدند
گوزن های جوان شکل ابرها بودند
که تو به روسریت ریختی و باد شدند
رسید موی تو با کاروان ابریشم
جز این نبود که بازارها کساد شدند.