|
ادبیات
|
چون زندگی به کام بود مرگ مشکل است
پروای باد نیست چراغ مزار را...
(صائب)
دلی که در غم چشمی سیاه می ماند
تمام عمر نگاهش به راه می ماند
نگاه می کنم از پشت شیشه با حسرت
چنان که چشم پلنگی به ماه می ماند
نمی رود به هزاران هزار پیروزی
غمی که بر دل یک پادشاه می ماند
جزاینقدَرچه بگویم که هرغزل زخمی ست
که گاه می رود از یاد و گاه می ماند
شبی به دست کلاغان شهر می سوزد
مترسکی که سرش بی کلاه می ماند
پراز گلایه و اندوه عمر رفته ی ماست
اگر به چهره ی آیینه آه می ماند .